خاطرات هانی کوچولو در شهریور 93

سلام دوستای گلم حالتون خوبه 

با بابایی اومدیم سد بستانو
اینجا بابایی روش پرتاب پرسرعت سنگ روی آب بهم آموزش میده 

من قهرمانم

چند روز پیش با مامانی رفتم سرکار
اونجا اولش خوب بود اما بعد حوصلم سررفت 

این تبلتی که روی میزه بابایی چند روز پیش واسم خریده ولی فقط بازی آموزشی تووش نصب کردم 
و سعی کردم زیاد باهاش بازی نکنم روزانه حداکثر یک یا دو ساعت
البته اگر دست خودم بود که تا شارژش تموم نشه ولش نمیکردم 

توی مطب دکتر و مثل همیشه من ...
از اونجایی که شنواییم خیلی حساس شده و همش به بقیه میگم یواش توی گوشم صدا ندید 
مامانی حدس زد این تبی که من دارم ماله گوشمه و منو برد پارسیان پیش دکتر نصوری 

بعد از تجویز دارو بخاطر گوش دردم از مطب دکتر در اومدیم و رفتیم پارک 

بعد از پارک ؛ رفتیم کبابی شوم شو 

یک استخر پر از ماهی های کوچولوی ناز ؛عاشقتونم ماهی های ناز 

اتاقک های طرح قدیم در کبابی شوم شو 

خیلی خوش گذشت 

منو ؛حاتم و انس کوچولو توی حیاط خونه بابابزرگ بازی میکنیم 



و با پسر های خاله کلی ذرت خوردیم 

بفرمایید 

حاتم و امیر 

ادیب پسرخاله 



خاطرات هانی کوچولو در شهریور 93
